محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5069
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از اينكه چرا مهدى حسن بن - ابراهيم را به نزد نصر انتقال داد ؟ گويند : سبب آن بود كه وقتى مهدى چنان كه گفتم دستور داد زندانيان را آزاد كنند ، يعقوب بن داود با حسن بن ابراهيم در يك جا به زندان بود ، اما يعقوب بن داود را آزاد كردند و حسن بن ابراهيم را آزاد نكردند و او بدگمان شد و بر جان خويش بترسيد و مفر و نجاتى براى خويش مىجست و نهانى يكى از معتمدان خويش را وادار كرد ( 118 كه از محلى مقابل محل حبس وى نقبى بكند . راوى گويد : و چنان بود كه يعقوب بن داود از آن پس كه آزاد شد پيش ابن - علاثه مىرفت كه از جانب مهدى قاضى مدينة السلام بود و با وى همى بود تا به دو انس گرفت ، يعقوب كه از تصميم حسن دربارهء فرار خبر يافته بود ، پيش ابن علاثه رفت و به دو گفت كه اندرزى براى مهدى دارد و از او خواست كه وى را به نزد عبيد الله ببرد . ابن علاثه از او پرسيد كه اندرز چيست ؟ اما نخواست با او بگويد و از فوت وقت بيمش داد . ابن علاثه پيش ابو عبيد الله رفت و حكايت يعقوب و سبب آمدنش را با او بگفت كه دستور داد يعقوب را بنزد وى در آرد . گويد : و چون يعقوب به نزد ابو عبيد الله در آمد خواست كه او را بنزد مهدى برد تا اندرزى را كه بنزد اوست به مهدى بگويد . پس ابو عبيد الله او را بنزد مهدى برد و چون به نزد مهدى در آمد از نعمت وى كه از زندان آزادش كرده بود و منت نهاده بود سپاس گفت . سپس گفت كه اندرزى به نزد وى هست . گويد : مهدى در حضور ابو عبيد الله و ابن علاثه از او پرسش كرد اما يعقوب خلوت خواست . مهدى گفت كه به آنها اعتماد دارد ، اما يعقوب نخواست چيزى با مهدى بگويد